
ساعت دور و بر ۹/۵ بود که یه صدای جیغی بلند شد خیلی ترسیدم و بلند گفتم: ای کوفت.بابا دلم ریخت،از دست این همسایه های بی ملاحظه! (یه چند تا همسایه ی پر سر و صدا داریم که بچه های بسیار شلوغی دارن که دیده شده نصف شب هم داد و بیداد میکنن) صدا ممتد داشت جیغ میکشید "مامان،مامان " که گفتم نه انگار جدی ه مامان رفت سمت پنجره پشتی،من رفتم تراس ،گفتم صدا ازینطرفه درست متوجه شده بودم،حالا اون صدا همینطور که ممت...
ادامه مطلب